تبليغاتX
گلهای بدون باغبان

گلهای بدون باغبان

پروردگاراااااااااااااااا به گلهای آسمانت نظری کن

لالایی کودک بغداد

آهای آدما ، آهاي اونايي كه كنار شومينه گرم، بي خيال سوز و سرما ، گل ميگين و گل ميشنوين. آتيشتون گرم ولي...

آهاي آدما ، آهاي اونايي كه كودكانتونو به گرمي تو آغوش مي گيرين و براي خوابيدنشون قصه هاي قشنگ و رنگ و وارنگ ميگين. قصه هاتون براه ولي...

اينجا كودكاني هستن كه تشنه يك جرعه خوابن. اينجا بچه هايي هستن كه موسيقي دائم شيون و زاري خواب رو بهشون حروم كرده.

آهاي آدما اينا ، آره اينايي كه اين دور دورا ، خونشون نقش زمينه و تنشون همدم خاك ، اينا از جنس مان، اينا برادرمونن، اينا خواهرمونن، اينا انسانن. ميشنوين اينا انسانن.

به خدا كودك بغدادي هم كودكمونه. به خدا بچه هاي عراقي هم، بازي ميخوان. اونام دوست دارن سايه مهر پدر و آغوش گرم مادر همدم هر دمشون باشه و باهم بگنو بخندنو شادي كنن. 

قصه شب و روزشون آتشو خونه

 دستاي رو سرشون سرد و نامهربونه

بچه ها مي خوان بخوابن 

بابا كو

مامان كجاست

پرسشاشون  بي جوابن

پدرا نقش زمينن

مادرا خون به جبينن 

ناز تو كودك تنها

لالايي بچه بغداد

بابا نون داد بابا آب داد

لالايي كودك بغداد

لالايي كودك بغداد

 بيايم دست نوازش به سر اين طفل هاي معصوم بكشيم. بيايم اسلحه ها رو بشكنيم. بيايم ديگه حتي اسلحه اسباب بازي هم نسازيم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط پولک  | 

آیا حسین به خون کودکان راضی است...

 

من نمی دانم که به کجا می رویم ؟ آیا این کودکان بعد از درک چرایی عاشورا به این شکل می گریند ؟ من نمی دانم کجای دین چنین ظلمی بزرگ به کودکان را نشانه دین داری می داند .با چه منطقی و چه حسی این چنین کودکان خود را به چنین رفتار هایی وا می داریم ؟ آیا این مادران همگی به فلسفه عاشورا پی برد اند ؟ آیا اینها همگی زینب وار در پی روشنگری و بیان حقیقت هستند ؟ مهمتر از همه آیا این کودکان همگی در آینده افراد دین دار جامعه ما خواهند بود ؟ آیا این رفتارها را هم حکومت به ما تحمیل کرده است ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط پولک  | 

امشب! شب یلداست، اما! کسی قصه نمی گوید!

yalda.hendone1.jpg

هوا سرد است و شب هم طولانی . برای بسیاری از کودکان و خانواده هایشان شب یلدا فقط طولانی تر شدن گرسنگی شان است از شب یلدا فقط سردی و سوز طولانی تر آنرا می فهمند و برای مادر بیمارشان درد کشیدن بیشتر.. شب یلدا برای آنها که روزنه امیدی برای زندگی بهتر ندارند فقط طولانی تر شدن فکر وخیال و رویاهای دست نیافتنی را نوید می دهد . شب یلدا برای کارگران کوچک شب کار تولیدی های لباس فقط طولانی تر شدن خستگی ها و غرولند های صاحب کار است . شب یلدا برای کودکان شوش و دروازه غار که تا صبح سفارش کارفرما را انجام می دهند : قند خرد می کنند، عدس پاک می کنند و گل می سازند، فققط چرت زدن های طولانی تر و خستگی مفرط است . کودکان محروم روستایی هم چیزی از این شب و جشن نمی دانند .
طولانی ترین شب سال برای بعضی ها چقدرعذاب آور است ...
شب یلدا برای کودکان زباله گرد اما حکایت دیگری دارد . کودک در سوز و سرمای زمستان در کوچه پس کوچه های شهر می لرزد و با دستان نحیفش کیسه های زباله را می درد تا شاید زباله ای به زباله های کیسه سنگین روی شانه نحیفش اضافه شود . گرسنه است ، ساعت 6 صبح از خانه بیرون زده ، سوار وانت کارفرما شده و در مسیر مشخص شده پیاده اش کردند . کودک معصوم12 ساعت را با کفش های پاره و پای بدون جورابش گشته ، نا ندارد ، دستان چروکیده اش را سوز سرما ترکانده است . گرسنگی امانش را گرفته ، لبانش خشک و پاره شده و زخمش نمایان است ، پشت پنجره و در تاریکی مشغول جمع آوری زباله است و با دریدن هر گونی پلاستیکی انگار زخم جانش را می درد ، خسته است ، دستانش از شدت سرما جمع نمی شود کوچه خلوت است، با آنکه سرد است از شدت خواب و خستگی ، چرتش می گیرد ، صدای گرم ساکنین خانه ها را می شنود :
پا پا عروسگ قشنگی خریدی ؛
مرسی
مامان یه کم آجیل برام بریز ،
پسته اش بیشتر باشه
عزیزم هندونه می خوای ؟
با با از شب یلدا برام می گی ؟
آخ جون فردا تعطیله ، مدرسه نمی ریم ...


در این شب یلدا، بخاطر دل غمگین کودکان کوجکی که با حسرت یک برش هندوانه و چند دانه انار بخواب می روند، و دانه های سرخ و کوچک انار، برایشان یک تصویر مات و مبهم در رویا است، تا صبح می نشینم و به آسمان نگاه می کنم، تا یلدا ازهمان راهی که آمده برود، برود، و  می خورم و نه هندوانه! که هندوانه وصله میوه فروش هاست به تن یلدا...

امشب بسیاری ازپیتزا فروشی ها و کافی شاپ ها شهر من، به حرمت یلدا، تا سحر، از شب بیدار نشینان شب یلدا پذیرایی می کنند، و میوه فروشانی بسیاری امشب، هندوانه های انباری درون پستو و بیرون ازپستو را با پول سبز معاوضه می کنند، و دخترکی که با گریه روبروی تلویزیون خواب رفته، هنوزدر خواب، با هق هق شکسته در گلو می گوید: بابا شب یلدا است، من هندوانه می خواهم! من انار می خواهم!

این درازترین شب ، با آمدن سحر می رود، و اما هنوز شبی که به روزسایه افکنده، شب فقر و بی عدالتی و محرومیت، از اینجا رفتنی نیست!

امشب! شب یلدایی از یلداهای ایران است، و در این یلدا، فریاد یلداهای کوچک، هنوز بی جواب مانده است.
وقتی کارگران قرارداد موقتی که برده های نوین عصر نوین هستند، ازرفتن این شب و آمدن صبح زمستان دی و عدم تمدید قرارداد سه ماهه می ترسند؛ وقتی تعدادی ازدختران فریب خورده ایرانی، با سن کم و طراوت و زیبایی بسیار، امشب دور از فضای خانه و ایران، در دانسینگ ها و بارها و کافه های شیخ نشین ها عربی، برای عرب ها می رقصند، و سرد یلدای بیگانه را با آتش وجود خود گرم می کنند، و آژانس ها و تاکسی تلفنی های داخلی، امشب بسیاری از مسافرانشان، دخترانی هستند که پنهان ازچشم خانواده، به شب نشینی یلدا می روند، و هزاران هزار جوان ایرانی، شب یلدا را با نشئگی و در خواب غفلت به صبح می رسانند، بیا تا ازشب یلدا، به گونه ای دیگر سخن بگوییم:

امشب! آجیل فروشیهای لوکس شهر و میوه فروشی های بالای شهر و پیتزا فروشی ها گوشه و کنار شهر شلوغ است، و پدران بیکار و بدهکار بسیاری، جرات نزدیک شدن به میوه فروشی ها را ندارند، امشب هیچ میوه فروشی، هندوانه نسیه نمی دهد، و هیچ آجیل فروشی، پسته و مغزبادام نسیه نمی فروشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 دی1386ساعت 3:3 بعد از ظهر  توسط پولک  | 

آخر كودكان چرااااااااااااا

قانا و كودكانش فراموش شدند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

017829.jpg

و ما ...

 ساكت و مبهوت مانده ايم. نمي دانم بي تفاوتيم يا مي ترسيم و يا....

روي حرفم با سران كشور هاي معتدل و آزاديخواه است!

چگونه بر اين جنايت سكوت مي كنيد و هيچ نمي گوييد؟ چگونه همچون كبك سر در برف فرو برده ابد و آنجا كه قدرت سخن مي گويد و ظلم مي كند سكوت پيشه مي كنيد و آن زمان كه باز صحبت از ظلم دوباره مي شود زبان به كام مي گيريد؟

و آقاي احمدي نژاد باصطلاح قهرمان!

كه فرياد مي زني: اسراييل بايد از صحنه جهان حذف شود! و حيثيت ملت ايران را با دم اهوراييت به فنا مي دهي. خاطر مبارك مطلع است كه مردم بيچاره چه رنجي تحمل مي كنند، بابت حرف هاي ده من يك غاز حضرت والا!؟

لااقل حالا كه گفته اي و مردم رنجش را تحمل مي كنند كاري بكن. منظورم نه اين است كه لشكر بكش و خون راه بينداز كه اگر توان و جراتش را داشتي اين را مي خواستم. مي خواهم بگويم نگذار كه حادثه قانا از خاطره ها برود...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط پولک  | 

فریاد اعتراض...

 مي خواهم فريــــــاد بلندي بكشم
كه صدايم به شما هم برسد
من به فريــــــــاد همانند كسی كه نيازي به تنفس دارد
مشت مي كوبد بر در
پنجه مي سايد بر پنجره ها
محتاجم من هم آوازم را سر خواهم داد
چاره درد مرا بايد اين داد كند از شما خفته چند
چه كسي مي ايد با من فريــــــــــــــــــــاد كند ؟

 

 

آیا گوش شنوایی برای فریاد مظلومانه کودکان هست؟

آیا چشمی پرچم سفید آنها را می بیند ؟

صدای کودکان بی پناه به کدامین آسمان باید برسد ؟

تاشاید باران ببارد

و آتش خشم ما خاموش شود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط پولک  | 

آسوده بخواب...

 

 خوابیدی بدون لالایی و قصه   (گوش كردن آهنگ)                         
          بگیر آسوده بخواب بی‌درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی
                           توی خواب گلهای حسرت نمی چینی

 
          دیگه خورشید چهرتو نمی‌سوزونه
                   جای سیلی‌یای باد روش نمی‌مونه
   دیگه بیدار نمی شی با نگرونی
          یا با تردید که بری یا که بمونی

           رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی
                            قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
                                           تو توجنگل نمی تونستی بمونی
 
       دلتو بردی با خود به جای دیگه
                            اونجا که خدا برات لالایی میگه
                                        میدونم می‌بینمت یه روز دوباره
                                                             توی دنیایی که آدمک نداره
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 آذر1386ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط پولک  | 

لالا لالا شاخ نباتم لالا لالا غنچه سرخم...


امشب مي خواهم براي تو لالايي بگويم جان دلم، براي دستان خسته ات، براي چشم هاي بي رمقت، براي قلب آواره ات، مسافر كوچك چراغ قرمز. براي بي اماني دردهايت،
اي يادآور الفباي فقر.
بگو...عزیزکم ،  بگو، اگر چه ديگر حتي قدرت حرف زدن نداري. بگو امروز كدام عابر از گل هاي تازه ات خريد، كدام غريبه كفش هايش را پذيراي واكس زدن كرد و كدام رهگذر از فال هاي حافظت خريد. بگو كدام دست بلور چشمت را شكست. كدام سنگيني نگاه
بر قلب كوچكت سنگيني كرد و كدام گذر جاده، ذهنت را
خط خطي كرد.
شايد كنار تير چراغ برق، كنار ديوار كهنه يك خانه قديمي يا شايد كنار كركره بسته يك مغازه وقتي آرام مي گيري و با فال ها و سيگارها و واكس ها و
شاخه گل هايت به خواب مي روي، تمام اين چيزها را فراموش كني اما هرگز فراموش نمي كني كه سهمي از زندگي داري.
شب است و نمي دانم كجا به خواب رفته اي،  مي خواهم براي تو لالايي بگويم، كولي كوچك كوچه ها.
شايد امشب خواب ستاره هاي زرد ببيني، شايد خواب عابري را ببيني كه مي خواهد تمام شاخه گل هايت را بخرد يا شايد بخواهد براي تمام عمرش فال بردارد.
آه كه خواب هايت چه قدر شيرين اند.
فرزندم دستانت به جرم كدامين گناه ترك خورده اند. به جرم كدامين گناه آواره اي، خسته اي؟
بخواب شاخه نباتم  و اي كاش آرزوهايت را در خواب چشمان معصومت ببيني.
بخواب غنچه سرخم ...
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 آذر1386ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط پولک  | 

به ياد غنچه هاي بم " قنا" درسدن" جهود" سردشت" هيروشيما

 

من دردم :در سینه ی کودک بمی وقتی شش و نیم ریشتر زمین را

 

 

من زردم:موهای بور دخترکِ خفته در قنا

 

 

من سرودم: بر لبهای کودکان درسدن پیش از نزول بلا

 

 

من آن خنده ی واپسین کودک جهودم پیش از گودال مرگ نازی ها

 

 

من بچه های سردشت را زخمم

 

به کدامین گناه ...

 

من به چهره ی آن طفل خاک آلود اخمم وقتی مسموم شد هوا

 

 

آهای! هری اس ترومن!

شبها چگونه می خوابیدی

در انبوه زجر کودکان هیروشیما؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 آذر1386ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط پولک  | 

گياه هرز...

اين شعر زيبا هديه ايست از جانب پدر بزرگوارم آقاي ابوالفضل اردو خاني (شوخی و جدی)

 

پاسخی جز این نداشتم
گیاه هرزه

گیاهی که خود بروید هرزه است

چندی از این خود رویان گل زیبا و خوش بو می دهند

میوه می دهند، میوه شان هم شیرین است

آیا رهگذری گلشان دیده؟ زیبای شان را تحسین کرده؟

میوه شان را چشیده؟ نه

دستهای هرزه هرزه گران

از ریشه می کنند شان

چون این گیاهان زیبا، تنها نامشان هست : هرزه

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 آذر1386ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط پولک  | 

کودکان دوره گرد...

 کودکان دوره گرد

 ای خيابان خواب های پاپتی

 اندکی آهسته تر زاری کنيد

 گريه هاتان خواب اين مردان خميازه کش بی درد

                                     را آشفته کرد.                                  

 اندکی آرام تر ان اشک ها را روی دامن های خود

    جاری کنيد.

  کودکان دوره گرد

 دستهاتان پر ز پوچ

 جای جايش جای پينه، جای زخم

 در هوايی خشک و سرد،

 قلب هاتان پر ز مهر،

 چشم هاتان پر ز اشک داغ و گرم.

 کودکان دوره گرد

 صحبتی بايد کنيد

  با همين مردم که هست

  دست هاشان رنگ رنگ و خالی از پينه ولی،

 قلبشان رنجور و سرد.

 کودکان بی پناه

 گرمی دستانتان آرام بخش کوچه های سرد ماست

 گاه گاهی دسته گلهای شما

 آشتی بخش نزاع و قهر ماست.

 کودکان دوره گرد

 دست هاتان پر ز گل های سپيد و سرخ و زرد

 اندکی آهسته تر زاری کنيد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط پولک  | 

آخر به كدامين گناه اي خدااااااااااااااااااااااااا

 

پسرم! با مقاومت قهرمانانه پدر و برادرانت، آینده ای روشن در انتظار است. پسرم! با آن نگاه معصومانه ات چه پیامی برای حکام کشورهای اسلامی و عربی و مسلمین جهان داری؟

 

 

...وای بر چشمی که این صحنه ها را ببیند و خاموش بنشیند، کاری نکند و فریادی بر نیاورد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 آذر1386ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط پولک  | 

کودکان کار ، بچه هاي اعماق ...

بچه هايي که هيج کس به فکر آنها نيست
 

              دختر شیشه پاک کن      

کمتر از ده روز به نوروز باستاني مانده. پشت چراغ قرمز، هر روز پسرکي خسته، پارچه بدست مي خواهد تا شايد غبار زيستن بر بستر تاريخي ناکام را از پيش چشمان تو بزدايد. قدش هنوز به سقف اتومبيل هم نمي رسد و آن سو تر دخترکي ژوليده که در ميان همهمه مردي سراپا قرمز با کلاه بوقي و صورت ذغالي، "حاجي فيروز"، اصرار دارد فال حافظش را ميزبان شوم تا شايد تفالي در روز فردا... چراغ، سبز مي‌شود، اتومبيل پشتي بوق ممتد مي‌زند، دست دخترک هنوز در ماشين است با ورقه هاي فال... آن طرفتر برجهاي الهيه است. متري چهار تا شش ميليون تومان. بستگي به شماره طبقه دارد. پنت هاوس هايشان هم جاهاي بدي نيستند!...

"کودکان کار و خيابان"، کودکان کارگر، که رنج را بس زودتر لمس کرده اند و تا به خود جنبيده کودکي کردن از کفشان رفته است.


سقوط از ساختمان جان کودک کار را گرفت... 15 کودک کار در کارگاه هاي کفاشي فلج شدند... کودکان 5 ساله کارگران آجرپزي ها... بيماري هاي تنفسي ارمغان کارگاه هاي قالي بافي... دختران عليل، پسران عليل...

اين، تنها نمونه هايي کوچک است از انبوه سياهه تيترهاي هر روزه رسانه هاي مکتوب، ديداري و شنيداري کشور پيرامون "کودکان کار و خيابان".

+ نوشته شده در  شنبه 3 آذر1386ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط پولک  | 

گريه كن سرباز!

 

گريه كن سرباز!


نظامي زن انگليسي كه پس از بازگشت از ماموريت خود در عراق،
 فرزندش را در آغوش مي فشارد.

آهاي سرباز، آهاي مادر!...
گريه كن، تو حق داري گريه كني. شايد ماهها و سالهاست كه فرزندت را نديده اي.
فرزند دلبندت را. كودك معصومي كه تاب دوري مادر نداشته و حتماً از تو بيشتر، برايت دلتنگي مي كرده.
گريه كن سرباز، گريه كن تا سبك شوي...
گريه كن، بخاطر گوهر مادري كه از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! كرده اند به اين لباسها.
اين لباسها كه اصلاً به قامت تو سازگار نيست...
گريه كن كه تاج زن بودن از سرت افتاده...
گريه كن كه هيچ لذتي به پاي مادري نمي رسد و تو را محروم كرده اند، ذائقه ات را خراب كرده اند...

اما
من چند حرف ديگر با تو دارم سرباز...
تو مادري، حق داري بچه ات را دوست داشته باشي... حق داري برايش دلتنگ شوي...

سوالي از تو دارم :
اين كودك را مي شناسي؟

مي بيني پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس ميكند؟
مي بيني چگونه كفشهايش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
اين پدر يكي از زندانيان تو و دوستان توست در عراق...
چه ميشد اگر اجازه ميدادي اين پدر، بچه اش را ببيند؟
فكر كردي فقط خودت به فرزندت عشق مي ورزي؟

اين دختر را چطور؟
 

حتماً او را ديده اي...
در كوچه پس كوچه هاي بصره... پاي برهنه مي دويد و خنده كودكانه اي بر لب داشت...
الان به نظرت لكه هاي سرخ روي لباسش، نقش گلهاي سرخ است يا رد پائي از خون تازه ؟
يا لكه هاي قرمز روي زمين، گلبرگهاي پرپر شده گلهاي پيراهن اوست؟
صورت ظريف او را با اسلحه اي كه در كنارش به دست گرفته اي چه كار؟
ببين چه گريه اي ميكند؟ چه خوني از صورتش جاري است؟
اين رنگين تر است يا خون فرزندت كه اينچنين در آغوشش كشيده اي؟
حال اين دخترك را خوب ببين. نتيجه كارتو وهمكاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند.
اين است آنچه براي اين دختر و مردمش هديه برده اي...

اين پدر را ميشناسي؟


دارد به چه حالي، جسم بي جان دخترش را ميگذارد كنار بقيه جنازه ها.
يادت هست؟ همين چند شب قبل، خانه شان را بمباران كرديد.
تو و همقطارانت.

اين را چطور؟


 

اين اما مال افغانستان است.
شاهكار قديمي تر شما.
اما مگر زخم اين پدر كهنه مي شود؟
اين هم كادوي يكي دوسال قبل توست براي كوكان افغان.........

از اين دست اگر بخواهم برايت بياورم، بسيارست...
سردشت خودمان، شلمچه ، قانا... صبرا و شتيلا... و ....

...............
...............
...............

گريه كن سرباز
گريه كن، اما نه فقط براي دلتنگي فرزندت ...
شايد نپذيري، اما من در گريه هاي تو هيچ عاطفه اي نمي بينم سرباز!
گريه كن براي انسانيتي كه در زير پاي تو و رهبرانت لگد مال شده...
گريه كن براي عاطفه اي كه در وجودت مرده...
گريه كن براي شرف و آزادگي كه از دست داده ايد...

گريه كن سرباز...

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 آذر1386ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط پولک  | 

سلام بر فرزند سرزمین من ...

 

تقدیم به عباس کوچولو گرفتار در بند غربت

کودک ۱۹ ماهه ایرانی گروگان پلیس فرانسه  (خبرگزاری انتخاب)

سلام کودک دلبندم٬ سلام برادر کوچولوی من

قربان لحظه های تنهاییت٬ اشکهای پاک کودکانه ات

تو به کدامین گناه گرفتار غربت تلخ شده ای ؟؟

غفلت مادرت یا بی فکری پدرت ؟؟

میدانم ٬کوچولوی نازنین٬ میدانم تو گرفتار بند بی توجهی انسان نما های دورو برت شده ای

همه ی آن آدمهایی که تنها دم از انسانیت و آزادی میزنند.

 تا یادشان بماند روزی با این هدف آفریده شد ه اند که انسان بمانند

اما  توی شلوغی زندگی گمش کرده اند.

حالا تو شده ای قسمتی از این شلوغی یک نقطه ی سیاه که نمیدانند با آن چه کنند.

 یا شاید هم یک نقطه ی خاکستری که باید هر چه زودتر آن را پاک کنند .!!!

میدانم کودک نازنینم میدانم اما چاره چیست دنیا طاقتش تمام شده

حالا این تویی که باید صبر کنی کوچولوی من

این تویی که باید مقاومت کنی

 و بار غم تلخ غربت و گرفتاری را روی شانه های نحیفت به دوش بکشی.

دنیا طاقتش تمام شده تو تحمل کن.

قربان اشکهای پاکت تحمل کن.!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط پولک  | 

كودكان چشمان معصوم خدا در زمين اند...

و كودكان

كه چشمان معصوم خدا در زمين اند

ما را مي بينند

 

و ما مي گوييم

خدا در همه جا هست

و همه را

هر كجا باشند

مي بيند

 

و ما در برابر چشمان معصوم خدا

معصيتها را مي سازيم

 و ژنهای معصیتهامان را به ارث می گذاریم

و آنوقت

فیلسوفان روزگار به شور می نشینند

و تئوریهای پیچ در پیچ هنجارها و ناهنجارهای اجتماعی را می بافند

و کتابخانه ذهن پربارشان را

انبار گردانی می کنند

و دنیا را

پر از زغال و مقوا می کنند

و هیچ فکر کرده اید

کودکان

که چشمان معصوم خدا در زمین اند 

 ما را می بینند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط پولک  | 

کودکان خیابان های بیرحم، کودکان کوچه پس کوچه های فقر ...

از پشت شیشه قدی و بزرگ کتابخانه، زمین بازی بچه های مدرسه به چشم میخورد. کتاب را رها میکند و محو تماشای آنها میشود. بچه های سرحال و شاداب با لباس های خوش رنگشان میان سرسبزی درختان و آبی آسمان، چه تابلوی زیبایی ..

تقویم را باز میکند، فردا 20 سپتامبر، روزجهانی کودک در آلمان.

از پشت شیشه کوچک و خاک گرفته مغازه، محو تماشای بچه ها شده. بچه ها با پاهای برهنه تو خاکها، جویهای پر از لجن کوچه های سلطان آباد، سرگرم بازی هستند.
مقداری آب نبات میخرد و از مغازه بیرون میآید و رو به همکارش (دوستش) میکند و میگوید: میدونی امروز روزجهانی کودک است؟
آره میدونم، خوب دوباره چه نقشه ای داری؟ هر نقشه ای داری بگذار برای بعد، در ضمن توی این بیغوله روزجهانی کودک مفهومی نداره و ادامه میده: ما برای کار دیگری اینجا آمده ایم، یادت رفته؟ کار تحقیق، مربوط به صندوقهای تعاونی خودگردان زنان، یادت نره. آب نبات ها را لطفا بگذار توی کیفت و بچه ها رو هم فعلا فراموش کن. مراقب باش جلب توجه نکنی، چون مجوز دولتی نداریم و گرنه کارمان نیمه تمام میماند و هزار و یک دردسر.
خنده ام میگیره «آب نباتها» انگار که از مواد منفجره حرف میزنه! البته بهش حق میدم. توی این مملکت هر حرکتی که باب طبع عالی جنابان نباشد، حکم مواد منفجره را دارد.

کوچه به کوچه میرویم، در بهت و سکوت. واقعا اینجا بیغوله است، به معنای واقعی بیغوله است. بی هیچ امکانات شهری حتا روستایی.
به بچه ها میرسیم. روی خاکها نشستند و بازی میکنند. به طرفشان میرویم.
- کوچولو، کلاس اولی؟
- کوچولو نیستم، کلاس اول هم نیستم، مهرماه میرم کلاس سوم.
- میپرسم میدونی امروز چه روزیه؟
- آره، یکشنبه است.
-  میگم آره یکشنبه است، روزجهانی کودک!
به دوستش نگاه میکند و هر دو با شیطنت میزنن زیر خنده و میگه: خوب که چی؟ ....

انگار سیلی خورده ام، هیچ نمیگویم. دستم را به طرفشان دراز میکنم. آب نباتها را بر میدارند، میخندند و دور میشوند. دوستم زیر چشمی نگاهم میکند. نگاهم را از او میگیرم.
میگوید: برویم، دیر میشود.
..


براه میفتیم، در راه نا امیدانه با خود تکرار میکنم: خوب که چی؟ راستی که چی؟ در سلطان آباد(شهرکی در حاشیه تهران)، میان فقر و نکبت با بچه های گرسنه و پابرهنه؛ روز جهانی کودک ......!

در سرزمینی که کودکانش گرسنه بخواب میروند،
بجای مدرسه رفتن به کوچه ها و خیابانها رانده میشوند،
در سرزمینی که دفاع از حقوق کودکان جرم محسوب میشود،
و در سرزمینی که کودکانش اعدام میشوند .........

برمیگردم، نگاه میکنم،
بچه ها همچنان در کوچه ها پرسه میزنند و بروی هم خاک می پاشند، یعنی بازی میکنند.
با خود زمزمه میکنم:

من کودکم
کودک خیابان های بیرحم
کوچه پس کوچه های فقر
کوره پز خانه ها
مرزهای قاچاق

چه معصومانه می بلعم خوراک افیون را
چه معصومانه جان میدهم
شادی را نمیشناسم، غم را با تمام تلخی اش اما ...
من سالخورده ترین سالخوردگانم
با دستانی لرزان، پوستی چروکیده
گرسنه به خواب میروم
گرسنه بر میخیزم
رویارویم تکه نانی ست

در کوله بار هیچ ندارم
جز اندوه و پریشانی
روزگارم تیره است
بسان تیرگی روزگار میهنم

در کوچه ها کولیم میخوانند
کولیان بی سرزمینند
من ، اما سرزمینی دارم به غایت فراخ و پر نعمت
با تهیدستانی بی شمار
پرسه میزنم در کوچه ها


در دستی فال و دستی پرنده
بی فال و بی پرنده
چه بی سرنوشتم
در سرزمین آفتاب
در سایه مانده ام، سبز نمیشوم، گل نمیدهم

در سرزمین آفتاب
هرگز! هرگز! آفتابی بر من نتابید
میچرخم میخوانم
در دستی فال و دستی پرنده
آواز برباد رفته کودکیم را
..

آی خورشید خانم آفتاب کن
آی خورشید خانم آفتاب کن

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط پولک  | 

گلها نياز به آبياري دارند...

در دنیای نه چندان مهربان امروز ، دنیای مملو از ظلم ، تیرگی ، خشونت ، نفرت ، جنگ ، گرسنگی ، فقر ، نابرابری و ... کودکان اولین قربانیان تمامی زشتی ها و پلیدی ها هستند .

آیا می دونید  سالانه بیش از سه هزار کودک  ایرانی به سرطان مبتلا می شن ؟

آیا می دونید در ايران ، حدود ۲۰٪  از كودكان شش تا یازده ساله ، و بيش از ۹٪  از نوجوانان دوازده تا هجده ساله تنبيه بدنی می‌شن و متأسفانه این آمار روز به روز در جامعه رو به افزایشه ؟

آیا می دونید ۸۰ ٪  از كودك ‌آزاري ها به دست والدين انجام می‌شن و لذا مخفی می مونن ؟

آیا می دونید تقريبا شش ميليون كودك در جهان ، وادار به كار كردن مي شن و عدّه ی بسياری برای امرار معاش به خودفروشي رو میارن ؟

آیا دور و برتون کودکان متکدی رو دیدید ؟

آیا می دونید بيش از يك ميليون كودك در جهان زنداني اند ، و 90 ٪  كودكان زنداني به علت خلاف هاي جزيي از آزادي محروم هستن ؟

آیا می دونید بيش از يك ميليارد كودك در جهان در معرض خطر كتك خوردن قانوني از معلماشون هستن ؟

آیا می دونید اعتیاد و فحشا شدیداً کودکان ما رو تهدید می کنه ؟

آیا می دونید چند میلیون کودک در جهان از فقر شدید غذایی رنج می برن ، و در معرض بیماری های خطرناک و نهایتاً مرگ هستن ؟

آیا زمان آن نرسیده که كودكان براساس قانون ، داراي حقوق برابر با بزرگسالان بوده ، و اونها رو به عنوان افرادي تحت حمايت قانون ، به عنوان شهروندان كامل و نه به عنوان ميني انسان ، يا اموال خانواده هاشون ، به رسميت بشناسيم ؟

آیا تنها اختصاص روزی به نام روز جهانی کودک ، در جهت وانمود توجه به کودکان کافیه ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 2:28 بعد از ظهر  توسط پولک  | 

قهرمانان کوچک...

بنازم به غیرتت  مرد کوچک

بوسه ام را بر دستان کوچکت پذیرا باش

بازوانت چگونه کوه غم را بر دوش دارند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط پولک  |