امشب! شب یلداست، اما! کسی قصه نمی گوید!

هوا سرد است و شب هم طولانی . برای بسیاری از کودکان و خانواده هایشان شب یلدا فقط طولانی تر شدن گرسنگی شان است از شب یلدا فقط سردی و سوز طولانی تر آنرا می فهمند و برای مادر بیمارشان درد کشیدن بیشتر.. شب یلدا برای آنها که روزنه امیدی برای زندگی بهتر ندارند فقط طولانی تر شدن فکر وخیال و رویاهای دست نیافتنی را نوید می دهد . شب یلدا برای کارگران کوچک شب کار تولیدی های لباس فقط طولانی تر شدن خستگی ها و غرولند های صاحب کار است . شب یلدا برای کودکان شوش و دروازه غار که تا صبح سفارش کارفرما را انجام می دهند : قند خرد می کنند، عدس پاک می کنند و گل می سازند، فققط چرت زدن های طولانی تر و خستگی مفرط است . کودکان محروم روستایی هم چیزی از این شب و جشن نمی دانند .
طولانی ترین شب سال برای بعضی ها چقدرعذاب آور است ...
شب یلدا برای کودکان زباله گرد اما حکایت دیگری دارد . کودک در سوز و سرمای زمستان در کوچه پس کوچه های شهر می لرزد و با دستان نحیفش کیسه های زباله را می درد تا شاید زباله ای به زباله های کیسه سنگین روی شانه نحیفش اضافه شود . گرسنه است ، ساعت 6 صبح از خانه بیرون زده ، سوار وانت کارفرما شده و در مسیر مشخص شده پیاده اش کردند . کودک معصوم12 ساعت را با کفش های پاره و پای بدون جورابش گشته ، نا ندارد ، دستان چروکیده اش را سوز سرما ترکانده است . گرسنگی امانش را گرفته ، لبانش خشک و پاره شده و زخمش نمایان است ، پشت پنجره و در تاریکی مشغول جمع آوری زباله است و با دریدن هر گونی پلاستیکی انگار زخم جانش را می درد ، خسته است ، دستانش از شدت سرما جمع نمی شود کوچه خلوت است، با آنکه سرد است از شدت خواب و خستگی ، چرتش می گیرد ، صدای گرم ساکنین خانه ها را می شنود :
پا پا عروسگ قشنگی خریدی ؛
مرسی
مامان یه کم آجیل برام بریز ،
پسته اش بیشتر باشه
عزیزم هندونه می خوای ؟
با با از شب یلدا برام می گی ؟
آخ جون فردا تعطیله ، مدرسه نمی ریم ...
در این شب یلدا، بخاطر دل غمگین کودکان کوجکی که با حسرت یک برش هندوانه و چند دانه انار بخواب می روند، و دانه های سرخ و کوچک انار، برایشان یک تصویر مات و مبهم در رویا است، تا صبح می نشینم و به آسمان نگاه می کنم، تا یلدا ازهمان راهی که آمده برود، برود، و می خورم و نه هندوانه! که هندوانه وصله میوه فروش هاست به تن یلدا...
امشب بسیاری ازپیتزا فروشی ها و کافی شاپ ها شهر من، به حرمت یلدا، تا سحر، از شب بیدار نشینان شب یلدا پذیرایی می کنند، و میوه فروشانی بسیاری امشب، هندوانه های انباری درون پستو و بیرون ازپستو را با پول سبز معاوضه می کنند، و دخترکی که با گریه روبروی تلویزیون خواب رفته، هنوزدر خواب، با هق هق شکسته در گلو می گوید: بابا شب یلدا است، من هندوانه می خواهم! من انار می خواهم!
این درازترین شب ، با آمدن سحر می رود، و اما هنوز شبی که به روزسایه افکنده، شب فقر و بی عدالتی و محرومیت، از اینجا رفتنی نیست!
امشب! شب یلدایی از یلداهای ایران است، و در این یلدا، فریاد یلداهای کوچک، هنوز بی جواب مانده است.
وقتی کارگران قرارداد موقتی که برده های نوین عصر نوین هستند، ازرفتن این شب و آمدن صبح زمستان دی و عدم تمدید قرارداد سه ماهه می ترسند؛ وقتی تعدادی ازدختران فریب خورده ایرانی، با سن کم و طراوت و زیبایی بسیار، امشب دور از فضای خانه و ایران، در دانسینگ ها و بارها و کافه های شیخ نشین ها عربی، برای عرب ها می رقصند، و سرد یلدای بیگانه را با آتش وجود خود گرم می کنند، و آژانس ها و تاکسی تلفنی های داخلی، امشب بسیاری از مسافرانشان، دخترانی هستند که پنهان ازچشم خانواده، به شب نشینی یلدا می روند، و هزاران هزار جوان ایرانی، شب یلدا را با نشئگی و در خواب غفلت به صبح می رسانند، بیا تا ازشب یلدا، به گونه ای دیگر سخن بگوییم:
امشب! آجیل فروشیهای لوکس شهر و میوه فروشی های بالای شهر و پیتزا فروشی ها گوشه و کنار شهر شلوغ است، و پدران بیکار و بدهکار بسیاری، جرات نزدیک شدن به میوه فروشی ها را ندارند، امشب هیچ میوه فروشی، هندوانه نسیه نمی دهد، و هیچ آجیل فروشی، پسته و مغزبادام نسیه نمی فروشد.
